چرا الان باید بهم پیام بدی؟
الان که من تازه با همه چی داشتم کنار میومدم
الان که داشتم همه انگیزمو جمع میکردم برای درس خوندن
صلاحه ؟
کاش نگار زودتر جوابمو بده
تا یه روز دل من میاد نجوشه
ببینین کاراتونو
چرا الان باید بهم پیام بدی؟
الان که من تازه با همه چی داشتم کنار میومدم
الان که داشتم همه انگیزمو جمع میکردم برای درس خوندن
صلاحه ؟
کاش نگار زودتر جوابمو بده
تا یه روز دل من میاد نجوشه
ببینین کاراتونو
نگاه کردم دیدم کلا تنها کاری تو این چند وقت اینجا انجام دادم غرغر کردن بوده :))
خب اینم روش
لپتاپمو گرفتم
گفتش از پنجتا جا اتصالی کرده بود :/
بعدم گفتش قابش از داخل کلی شکستگی داشته
سوکت شارژرشم شکستگی داشته :/
تازه میگفت از قبلم مشخص بوده
و قابشو به پلشتترین حالت ممکن چسب زده بود
گفتش از توش عکس گرفتم
واقعا نمیدونم چرا خریت کردیم و نگفتیم خب نشون بده
از قبلش واقعا اینجوری نبود
حس میکردم خودش زده شکسته و چسب مالیش کرده
بعد پرسیدیم بخواین بردارین چند برمیدارین ازمون همینو
مرتیکه پررو خر میگه نهایتا چهار پنج تومن
خب برو بمیر
حالا درسته لپتاپ ارزون شده
ولی دیگه نه اینقدر که تو خر میگی
اه
تلویزیونا چرا هرچی بزرگتر میشن کیفتشون بدتر میشه
من فک میکردم مشکل از اسنوا و سام و جیپلاسه
ولی الان دارم میبینم سامسونگ از اینا بدتر نباشه بهترم نیس
واقعا اگه بنا به اینه که فقط تصویرای کیفیت بالا رو بتونه خوب پخش کنه که خب خسته نباشه واقعا
مسخره ها
تنها نکته مثبت امروز این بود که کار خریدم برای گوشیم
اون گارد قبلیه دیگه انقد چرک شده بود که از گلبهی داشت یه سیاه میرسید
پاییناشم همه کنده شده بود دیگه
گوشیم انقد قدیمی شده که برای گارد خریدن براش باید یه پاساژو بگردی تا شاید دوتا مغازه پیدا کنی که دوتا طرح داشته باشن
ولی فعلا باید لپتاپ رو عوض کنم
نکبت
جلسه سومه
ولی من نمیفهمم چی میگم 🤧
مگه نگفتن میکرو همش کد زنیه
این چرا همش داره سیپییو رو تشریح میکنه 😭
شارژرو گرفتیم
ولی بازم شارژ نشد
کاشف به عمل اومد نه تنها شارژر خرابه
بلکه لپتاپ هم خراب شده
و جالبیش اینه که این باتری لپتاپ نیس که خراب شده
بلکه از مادربرد مشکل پیدا کرده
گفتن حداقل سه روز
اگرم قطعه از تهران بخواد تا یه ماه درست کردنش طول میکشه
اینم شانس مایه دگه
هعی
خدایا شکرت
شارژرو دادیم برای تعمیر گفت فردا بیاین
House of Gucci رو تموم کردم
بد نبود معمولی بود
از پایانش راضی بودم
یوزورو فردا اجرا داره *.*
بیست پنج سالگی فینال فانتزی هفته
بیست پنججججج سالللللل
چقدررر پیر شدما
هنوزم به نظرم تیفا خیلی زیباست
بچه بودم همش میگفتم کاش کلود برسه به تیفا =))
بعدش دیدم واقعا حیف تیفا که بخواد برسه به کلود
آموزش گلمون اطلاعیه زدن که زبان تخصصی آ رو حذف کردن
اخه مگه من مسخره شمام که انقد جون بکنم برای برداشتنش
اونوقت شب برگزاری کلاس بگین حذفه
همه هم برین با ع بردارین :-\
اون اندیشه کوفتی رو هم نمیدونم چیکارش کنم
اتک میبینم بدون ذرهای ذوقی
یعنی اون ذوق فصل قبل کجا
این کجا
ستایش اون روز با کلی ذوق و شوق داشت از اتک میگفت
و من با حالتی پوکر گفتم مانگاشو نخوندی نه؟ :')
حتی کیانوشم خیلی با ذوق و شوق میبینه
هی یه چیزایی رو میگم یادم باشه بنویسمشون
بعد یادم میره
بعدش که انتشار و زدم یادم میاد
ولی دیگه حال ویرایش ندارم
آها آها
پای بابام درد میکنه دوباره
درست نمیتونه راه بره
ناراحتم :((
خب امیدوارم چیز جدیدی دیگه یادم نیاد
اندازه خط پیشفرض اینجا چقد بزرگ شده
خب شارژر لپتاپم دیگه کلا قطع شد
درست وسط نوشتن گزارشکارم
درحالی که سیو نکرده بودمش
و زارت لپتاپ خاموش شد
شایدم کلا باتریش خراب شد
به هرحال فعلا که لپتاپم فاقد مصرفه
صبح جلسه اول اندیشه بود با این استاد جدیده
تو هر جملهش میگفت من خیلی سرم شلوغه
کلی دانشگاه دنبالم بودن تو رودربایستی اینجا اومدم سرم خیلی شلوغه
من فلان جا و فلان جا کار میکنم سرم خیلی شلوغه
میانترم اگه بشه نمیگیرم ازتون چون سرم خیلی شلوغه
من بیشتر کار پژوهشی میکنم سرم خیلی شلوغه
خلاصه که نمیدونم حذف کنمش یا نه
همین مونده از عمومیا بد نمره بگیرم
داشتم اجرهای کامیلا رو تو المپیک میدیدم
باورم نمیشه این دختر ۱۵ سالشه
خیلی خوبه
ولی به نظرم با اختلاف همچنان اجرا یولیا تو المپیک سوچی بهترین اجرایی بوده که دیدم
اصن اون یه چیز دیگه بود
یادم نمیره موقع اجراش چجوری جلو تلویزیون دهنم وا مونده بود
یه سوال برام پیش اومد که این همه چینی که برای آمریکا مسابقه میدن مثه ایران تو چین هرکس از راه میرسه راجعبهشون نظر میده یا اونجا مثه اینجا نیس که همه سرشون تو کار هم باشه
که خب البته چون اونجا هم آسیاس بعید نیس
اون روز که رفته بودیم موزه اسقف اعظم آرداک مانوکیان با اون خانومه که مسئول اونجا بود کلی حرف زدیم
خیلی از مشکلاتشون پرسیدیم ولی میترسید حتی جواب ما رو بده
فک میکردم ارمنیا چون تو ایران بیشترن به نسبت بقیه شاید اوضاعشون بهتر باشه ولی ظاهراً اینجوری نبود
گفت جمعیتشون تو ایران خیلی کم شده به خاطر مهاجرت
و من گفتم که همینجوریش آدمای معمولیش میرن دیگه اونا که حق دارن
نصف house of Gucci رو دیدم
مونده نصف دیگهش
اها واکنشم به این خبر که صبح اومد
دقیقااااا مثه فریناز بود
همون قدر بیحس
همونقدر بیتوجه و بیمعنا
به خاطر لپتاپم عصیبم
چقد قیمت لپتاپ اومده پایین
شاید عوضش کردم
پولام تو کارتام زیادی دارن خاک میخورن
چقد چرت و پرت گفتم
حساب کردم معدلم اگه بخواد برسه به 17 سه ترم باقی مونده رو باید با معدل 19.5 بگذرونم
حتی اگه بخوام برسه به 16.5 باید با 18.2 بگذرونم
و درنهایت اگه بخوام برسه به 16 باید با 16.9 بگذرونم
حس می کنم خیلی دیر اقدام کردم به بالا بردن معدل
و همه اینا تقصیر کیه
تقصیر اونی که به ما نگفت
تقصیر اونی که به ما گفت پاس کن بره
و تقصیر منی که به حرفشون گوش دادم و پاس کردم رفت
دیروز صبح رفتم بازار
دوتا پالتو و یه کاپشن خریدم
به زور توی چمدون جا کردمشون
تو قطار هم خداروشکر هم کوپهایام رو مخ نبودن
تو قطار فیلم دیدم
King Richard
بسی زیبا بود
خیلی زیبا بود
و ویل اسمیت درخشان بود
من قبلاً فک میکردم سرنا بزرگس ونوس کوچیکه
صبح هم رسیدم ساعتای شیش
تخت عزیزم
هیچی مثه تخت عزیزم نمیشه
بعله
امروز همش به دور دور بودم
ساعت ده بیدار شدم
یازده و نیم راه افتادم
رفتم ایستگاه سعدی
ح زودتر رسیده بود
موزه جواهرات نرفتیم چون زده بود که بستهس
رفتیم کافه نادری
زیبا بود
بستنی خوردیم
بعدش رفتیم کلیسا مریم مقدس
خود کلیسا بسته بود
گفت کشیشمون پنجشنبه ها ساعت دوازده میره دیر اومدین
به جاش رفتیم موزه اسقف اعظم آرداک مانوکیان
با خانوم متصدی اونجا کلی حرف زدیم
کلی چیز یاد گرفتیم
بعدش همونجا اومدیم بریم آتشکده آدریان
ولی هرچی زنگ زدیم کسی درو باز نکرد
رفتیم موزه آبگینه
خود موزهش که جالب نبود به نظرم
یعنی من علاقهای نداشتم
ولی خب خونهای که موزه توش بود بسی جذاب بود
بعدش دوباره برگشتیم کافه نادری قسمت رستورانش ناهار خوردیم
بعدم رفتیم سینما برای نگهبان شب
ح خوشش نیومد از فیلمه درکل
چون میگفت نتیجهگیری خاصی نداشت و الان چی میخواست بگه
ولی من دوستش داشتم
مدلش مثه بقیه فیلمای میرکریمی بود
بعدم رفتیم شاد یه شیرموز بستنی خوردیم
درکل 200 تومن خرجمون شد
ح هم گفت با م قراره یه دو هفته دیگه بیان مشهد
میریم میگردیم =))
اینجا کسی نیس که به مهاجرت فکر نکنه
و من ناراحتم
نه به خاطر اینکه از اینجا میرن
به خاطر اینکه هیچ امیدی به موندن ندارن و حاضرن این همه سختی رو به جون بخرن و برن
و من هم روز به روز بیشتر دارم ترغیب میشم
بله
منی که میگفت نههههههه وای اینجا رو من شده یه نفری میسازم
خب حقیقتا هیچ امیدی نمونده
مثلا دوسال پیش اون مستند امیدیه رو بهمون نشون دادن که ببنین امید هنوز هم هست
و خب الان همون مستند و میشه به عنوان یه دلیل که ببنین دیگه امیدی نیس پخش کرد
واقعا امیدی نیس؟
به قول روژان مگه اینکه عاشق بشی که نری