حرفای خود خود من

تلاش مذبوحانه من در راستا بیرون اومدن از غار تنهایی

حرفای خود خود من

تلاش مذبوحانه من در راستا بیرون اومدن از غار تنهایی

پناه بر بیان، از بی‌نتی

پنجشنبه, ۲۶ دی ۱۴۰۴، ۰۱:۱۲ ب.ظ

خب الان که دارم اینا رو می‌نویسم 

مامان یهویی خر شد و تصمیم گرفت تزریق چربی انجام بده 

و از ساعت یازده اومدیم اینجا و الان ساعت چهاره

با تاکید خیلیییی فراوان گفت طبیعی باشه و فلان و اینا 

ولی خدای من 

الان که دیدنش خیلی بد بود 

وای نه 

خدا کنه اینجوری نمونه 

بابام اگه یکشنبه بیاد و اینجوری باشه دعوا میشه 

مطمئنم 

وای وسطش به من گفتن برو یه قبض بوتاکس هم بگیر 

خدای من 

بوتاکس دیگه برای کجااااا 

گونه هم زدن براش 

وای کاش بخوابه همش

کاش جذب بشه 

وای دیگه حالا منم می‌ترسم برم زیر چشممو بزنم 

(فرداش) خب الان یکم می‌تونم نگاه کنم بهش 

هرچند صورتش خیلی پهن شده و امیدوارم اینجوری نمونه 

امیدوارم اینا باد باشه و بخوابه 

خودشم می‌گفت یادم رفته بپرسم فرم صورتم قراره همینجوری بمونه؟ همینقدر درشت؟

واقعا امیدوارم نه 

 

اگه بشه که حداقل کامنتای سایتا رو باز کنه این قدرت اول منطقه 

البته که تروریستا توی کامنتای کجارو و زمجی و زومان و فیلمزی و چت دیوار به هم میگن برن کجا و بستنش برای امنیت خودمونه 

فرداش: اعع دیدین چی شد. بدبختا با مسئولیت خودشون و تک تک خوندن کامنتا و دستی تایید کردنشون باز کردن

البته چت دیوار هنوز بسته‌اس 

 

این روزا خانوم میزل شگفت‌انگیز رو می‌بینم و واقعا دوستش دارم

فصل دومش رو تموم کردم 

بعداً میام بیشتر راجع‌بهش می‌نویسم 

به نظرم جوئل قیافه‌اش خیلی شبیه الکس ترنره 

شبیه چند سال پیشاش 

قبل کچل کردن 

البته که این تصویریه که تو ذهن منه 

نت نیست که چک کنم 

 

دایی زن عموم فوت کرده 

یه مرد تنها بود که خواهراش نوبتی براش غذا می‌بردن و بهش سر می‌زدن 

البته یکم مشکل عقلی هم داشته بنده خدا فک کنم 

خلاصه که دو سه روز بوده فوت کرده بوده و هیچکی نفهمیده بوده 

تا خواهر بعدی که رفته بهش سر بزنه 

و دیدن که گویا حالش بده بوده و داشته می‌رفتم سمت تلفن که به یکی زنگ بزنه و همونجا تموم می‌کنه

یکی از ترسام برای آینده‌ام همینه 

تنهایی 

اینکه بمیرم و تا روزها هیچکس نفهمه مردم 

 

این روزا تقریبا هرروز یکم گریه می‌کنم 

تو راه، سر کار، قبل خواب، تو دستشویی 

متنفرم از اینکه دارم زندگی عادیمو می‌کنم 

متنفرم از این چندشایی که تو شهر پخشن و قیافه شهر و کثافت‌تر می‌کنن 

تقریبا با هر گزارشی که می‌خونم گریه می‌کنم 

مثلاً امروز دیدم یه کلاس نهمی گفته ما کرونا رو دیدم، ۴۰۱ رو هم کامل یادمه، جنگ هم دیدیم و اینم از این، آینده‌ای وجود نداره 

من خودم تمام این حس‌ها رو دارم 

ولی اینکه از زبون یه بچه ۱۵-۱۴ ساله بشنومش خردم می‌کنه

نیاز به یه جلسه گریه دست جمعی دارم 

البته با یه جلسه که درست نمیشه 

 

حتی اون ایمیل دانشگاهیم هم کار نمی‌کنه 

به مائده هم ایمیل زدم و نرفت 

گفته بودم ما هنوز زنده‌ایم و نگران نباشه

 

گفتم که ویزای س اومد

میم گفت صبح پنجشنبه که هنوز اینترنت بود ایمیلش اومده براش 

برای جمعه هفته بعد بلیط گرفته 

ویزای داداشش ولی نیومده هنوز 

البته نمی‌دونم سفارت ویزا نمی‌ده یا چون ایمیلها و پیامک قطعه پیام ویزامتریک نمیاد 

که احتمالا گزینه اوله دیگه 

هنوز بهش زنگ نزدم 

خودش فکر نکنم زنگ بزنه

با اینکه اختلاف نظری خیلی زیادی با هم داشتیم و داریم 

ولی بهش افتخار می‌کنم 

به عنوان اولین نفر از ترکیب اصلی اتاقمون تونست فرار کنه از اینجا 

به عنوان یه خواهر خوب هم به نظرم داداشش باید بهش افتخار کنه 

ترم اول که هنوز مامان باباش از هم جدا نشده بودن همه دغدغه‌اش این بود که داداششو یه جوری از اون خونه پر درگیری بیاره بیرون 

الان هم داره از اینجا می‌برتش قبل اینکه لیسانس بگیره

چند روز دیگه هم صبر می‌کنم و اگه اینترنت وصل نشد بهش زنگ می‌زنم 

 

 

آقای ص که از نیروهای غیردائم سر کارمون بود هم ویزاش بالاخره اومد 

منتها به قول خودش مام وطن گرفته‌اش و ولش نمی‌کنه 

و پروازش لغو شد 

 

الآنم که بیان قطع شده 

فوق‌العاده‌اس 

خب خداروشکر ظاهراً درست شده 

 

 

چند روز پیش اومدم سرچ کنم ببینم کشتار میدان ژاله چند نفر بوده 

تو ذره بین رفتم 

با اینکه خودش ادامه کلمات رو پیشنهاد داد 

یعنی من نوشتم کشتار می 

خودش آورد کشتار میدان ژاله 

ولی وقتی اینتر رو زدم نتیجه فوق‌العاده بود 

یکی از یکی بی‌ربط‌تر 

چقدر بودجه که برای این بومی‌

سازی‌ها و دانش‌بنیان‌ها حروم نکردند 

 

تا دوباره بیان نپریده همینا رو انتشار بدم بره 

مراقب روانتون باشین این روزا 

 

 

 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴/۱۰/۲۶

نظرات  (۲)

ولش کن اینقدر سخت نگیر

بهش فکر نکن، کارای عادی ت رو بکن

کاری از دست ماها بر نمیاد

پاسخ:
کارامو می‌کنم 
یعنی مجبورم بکنم 
ولی کلا این بحث زنده موندن و زندگی نکردن خیلی جالب نیس 

بانو امیدوارم مادرتون تزریقش خوب پیش بره.

منم باید برم پشت پلکم رو بردارم ولی از همینکه نتیحه انچه که میخوام نباشه حتی نمیرم ارایشگاه میکاپ کنم دیگه ؛)

و خدا خودش بهمون کمک کنه ، امیدوارم همه چیز خوب شه.

پاسخ:
خیلی صورتش پهن شده. البته که امیدوارم اینا ورم باشه و زودتر بخوابه 😬
وای اونم خیلی ترسناکه به نظرم. 
ان‌شاءالله 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی