این چند وقت اخیر
خب
حالا که دست همه از اینترنت کوتاهه
به جز عدهای همیشگی که قانون براشون برابرتره
میبینم که بیان خیلی شلوغ شده و مدام ملت پست میذارن
هیچ وقت نفهمیدم چرا یه عده ترول و اسپم میان اینجا
چه تو کامنتا چه یه تعداد زیادی از خود بلاگا
یعنی اصلا اینجا اونقدرا جمعیتی نداره که بخوان برای تبلیغ این حرکت و بزنن
به هرحال
پست قبلیمو شب چله نوشتم و فقط الان انشارشو زدم
اون موقع قصد داشتم راجعبه یه سری چیزا دیگه هم حرف بزنم که الان یادم نمیاد چی بودن
از اون موقع تا الان
مدرکمو گرفتم
دادم ترجمه و بابام که رفته بود تهران ترجمههاشو گرفت برام آورد
به خانواده گفتم قصدم اپلایه
از استادم ریکام گرفتم و یه عکس تااااااار از امضای خودش گرفته و گذاشته پایین پیدیافم
حتی امضا هم نیس
فقط اسمشو به انگلیسی نوشته
از سر کارم هم proof of residency گرفتم
و البته هیچ کس نفهمید دقیقا چیه
چون سربرگ و مهر و ازشون گرفتم
حالا میتونم ریکام هم بنویسم و سابمیت کنم از طرفشون
ولی خب باید بگم دیگه حالا
ولی فعلا نگفتم هنوز
و دوتا اپلیکیشن هم سابمیت کردم
که خب برای یکیش شانس خودمو بالا میدونم
هرچند اگه بدشانسی نیارم
کلا یه بخش خوبی وابسته به شانسه دیگه
قصدم این بود این مدت تمرین اسپیکینگ کنم که متاسفانه دیگه چتجیپیتی رو از دست دادیم
بقیه اونایی که میخوام سابمیت کنم تا آخر ژانویه وقت دارن
یعنی نزدیکترینشون
و بهتره نهایتا تا ده روز دیگه اینترنت وصل بشه دیگه واقعا
تا همینجاش هم البته به خودم افتخار میکنم
چون فکر نمیکردم تک و تنها بتونم از پسش بربیام
امیدوارم بقیهاشم هم به خوبی پیش بره و اون چیزی بشه که فکرش رو میکنم
خانوم الف و آقای ر بالاخره شنبه هفته قبل عقد کردن و یکشنبه کیک آوردن شرکت
بعد اوسکول میگه واااای تعجب نکردییین :///
فقط یکی بهشون گفت خیلی ضایع بودین
ولی من دلم میخواست بگم خیلی خنگین
نشد متاسفانه
این چند روز خیلی آدمای جالبی میبینم
اکثرا خانوادگی میان بیرون
پیر با عصا هم دیدم
ویلچری هم دیدم
چادری و بیحجاب
کلا خیلی جالب :)
دیشب کوچهمونو بستن
یکی از سرکوبگرا رفته بود رو پشت بوم همسایهمون و دوطرف کوچه رو پنج شیش نفر با کلاش بسته بودن
یارو میگفت خونهمون تو کوچهاس
میگفت نه برو واینستاده
رکورد دارن میزنن از خون ریختن
فامیلمون تو درمانگاه کوچیکشون کارش شده ساچمه درآوردن و جنازه تحویل گرفتن
میگفت یکی گفته به غسالخونهها گفتن اینا رو نشورین حرومزادهان
آدم میمونه چی بگه
هرچند دیگه خیلی وقته با کسی بحث نمیکنم
کلا دیگه نظرم اینه هرکس بعد ۹۸ نفهمید دیگه نمیخواد که بفهمه
هرچند این هم به جایی نمیرسه
و خب بدم هم نمیاد که استثنا این یکی به جایی نرسه
چون رضا هوا برش میداره که آخ همه فدایی منن
ولی خب به هرحال
این وضع یه جایی تموم میشه
ایمیل دانشگاهیم کار میکنه هنوز
هرچند مطمئن نیستم ایمیل درست میره یا نه
با جیمیلم تست کردم و خودمو cc کردم
برای خودم که اومد
پس احتمالا برای اونم میره
خواستم بگم اگه کسی نیاز به راه ارتباطی با خارج داره که با خانوادهاش تماس بگیره شاید بتونم کمکش کنم
آدما رو میبینم تو کامنتای سایتای مختلف از هم خبر میگیرن و به هم خبر میدن
خلاصه که خبر چیزی نیست که بشه جلوی پخش شدنشو گرفت
قبل اینترنت هم پخش میشده
الان هم پخش میشه
از توی یکی از بلاگای همینجا هم به سایت فیلم پیدا کردم که کار میکنه
هرچند من هنوز سریال ندیده زیاد دارم
ولی خب اگه خیلی طولانی شد شاید لازم شد
از تهران رفتنم نگفتم
که رفتم مدرکم رو بگیرم
همه رو دیدم
خونه بچههای خوابگاه هم رفتم
منتها فقط یکیشون تهران بود
همه خوب بود
میم شیش ماهه تو رابطهاس
اون یکی میم چند وقته رفته انزلی تنها زندگی میکنه و خانوادهاش میخوان بفرستنش انگلیس
اون یکی هم تازه کات کرده بود و خوشحال شدم چون دفعه قبل درحالی که دلش هنوز گیر بود کات کرده بود و دوباره برگشته بودم به هم ولی اینبار دیگه با اطمینان که به درد هم نمیخوردم کات کرده بود
تو راه برگشت اما
تو قطار یهو نصف شب از گوش درد و گلو درد بیدار شدم
از شدت درد خوابم نمیبرد
سعی میکردم فیلم ببینم ولی هیچی ازش نمیفهمیدم
هی مینشستم هی دراز میکشیدم
عرق سرد کرده بودم
بقیه هم خواب بودن
موقع نماز دیگه یکی بیدار شد و ازش ژلوفن گرفتم
یکم دردم کم شد و خوابم برد
بیدار که شدم درد گلو و گوشم تقریبا خوب شده بود ولی گوش چپم گرفته بود شدید
اولش دکتر گفت خیلی التهاب داره و قرص قطره داد
ولی بعد دوهفته بازم بهتر نشدم و ساکشن کرد دکتر و گفت عفونت پشت پرده گوشه
یکم دیگه دارو داده تا دو هفته دیگه
همگی مراقب خودتون باشین
چه روحی چه جسمی

تو این روزهای بیخبری که البته فقط خبرهای بد از دوروبرمون میشنویم خوندن نوشتههات تعریف روزمرههات حالم رو بهتر کرد. انگار تونستم به یه نقطه دیگه از جهان وصل بشم.
امیدوارم کارهای اپلای هم برات خوب پیش بره و همونی بشه که میخوای.