از دستت
از اینکه کلیه انگیزهم برای امروز و ازم گرفتی
از اینکه همه حوصلهمو بردی
از اینکه نمیفهممت
از اینکه نمیفهمیم
ناراحتم
از دستت
از اینکه کلیه انگیزهم برای امروز و ازم گرفتی
از اینکه همه حوصلهمو بردی
از اینکه نمیفهممت
از اینکه نمیفهمیم
ناراحتم
تا صبح که هر نیم ساعت از خواب بیدار میشدم
تا ساعت یازده که جرات کردم نت گوشی رو وصل کنم
خبری نبود
نه جواب ایمیلی
نه زنگی
و خب خبرهای گل و بلبلتر که ...
ناراحتم کرد
خیلی
خیلی خیلی
نمیدونم ته دلش چی میگذره
ولی منو که خیلی ناراحت کرد
به من ربطی داره؟
نه قطعا
ولی میخوام بگم تو خودتم یه همچین روزایی رو تجربه کردی
اونم باهات اینجوری کرد؟
نمیدونم خواست خودت بوده یا نه
اگه بوده که ...
ولی اگه نبوده
تو اینجور مواقع من فقط میگم هیهات منا الذلة
خدا نیاره اون روزی رو که به خاطر هرچی من جمله پول بخوام روی اعتقاداتم پا بذارم
بخوام کاری رو بکنم که بهش اعتقاد ندارم
ناراحتم
برای خودم ناراحتم
نمیدونم باید برای تو هم ناراحت باشم یا نه
به یاد آر
گذشته
روزای سخت و بد و خوب و گریهها و لبخندا
من اشتباه میکردم؟
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم میگذرد
دلم می گیره از این موجودات عجیب و غریبی که هستیم
بچه سه سالش مریضه تب داره
نمی برتش دکتر چون هوا سرده حال نداره لباس بپوشه و بره بیرون
اون یکی به بچه ش که هنوز ده سالش نشده مشروب میده بخوره
اینا چین خدا؟
چرا هستن؟
شکرت
ولی
یکم بیشتر حواست به ما باشه
به ما یعنی کلا به ادما ها
می دونم هستا
ولی
اه ببخشید انقد غرغرو ام
اصن من حرف نزنم بهتره
خوابام همه عصبی شده
کافیه یه خبر کوچیییییییییک بد بشنوم
حتی لازم نیس بد باشه فقط کافیه یکم جنبه منفی داشته باشه
کلیه تلاشها و حال خوبی که براش جون کنده بودم دود میشن میرن هوا و ناامیدی مطلق پدیدار میشه
و تنها واکنشم نسبت بهش خوابیدنه
خوابم نمیاد
ولی بیدار هم نمیخوام باشم
خوابیدن شده یه جور رفلکس به اکثر اتفاقای زندگیم
پس کی میخواد تموم شه این وضع
اکثر پستای اینجام هم شده ناله
دست خودم نیس
دیگه چیزی از اعتماد نفسم نمونده
کجا رفت اون نگین فعال که تو همه چی شرکت میکرد و همه جا داوطلب نفر اول انجام کارا بود
به نظرم دقیقا همون چیزیه که هیچ وقت نداشتمش
حالا نگیم هیچ وقت
مثلا تو ابتدایی فرزانه بود که با هم مشقامونو بنویسیم بعد بریم دوچرخه سواری و بازی
ولی بعد اون دیگه کسی نبود
تو هیچ موردی
نه کسی بود که با هم درس بخونیم
نه کسی بود که با هم مشق بنویسیم
نه کسی بود که با هم بریم باشگاه
نه کسی بود که با هم بریم بیرون راه بریم، بریم پارک
نه کسی هست
هیچکی
و من بدون همپا
خونه نشین و گوشهگیرترین آدم دنیام
بعله از لحاظ روحی نیاز دارم که کلیه لباسهای لیلی کالینز تو امیلی در پاریس رو داشته باشم
بعلاوه هیکل مناسب
با سپاس