حرفای خود خود من

تلاش مذبوحانه من در راستا بیرون اومدن از غار تنهایی

حرفای خود خود من

تلاش مذبوحانه من در راستا بیرون اومدن از غار تنهایی

آخرین مطالب

حرف زیادی 

و شاید موقت 

 

سر شام بودم 

یهو در زد گفت بیا بیرون کارت دارم 

رفتم و یهو زد زیر گریه و بغلم کرد 

تعریف کرد و خلاصه‌اش این بود 

اونی که دوستش داشت رل زده بود

می‌گفت فقط امیدوارم دوستی‌مون حفظ بشه 

چند وقتی بود که دوست خیلی صمیمی بودن 

به قول خودش خاک تو سر من که اگه یکم اندازه اونایی دیگه بلد بودم ادا دربیارم عشوه بریزم اینجوری از دستم نرفته بود 

 

اند گس وات؟

برای اولین بار سر این موضوع اشک منم درومد 

که ما طفلکی‌هایی که بهمون گفتند این عشوه‌ها خوب نیست 

ولی نگفتند که وقتی دلت برای یکی رفت باید چیکارش کنی 

می‌دونستن دل پسرا تو چشمشونه 

ولی گفتن تو نکن خودش بخواد میاد 

شدیم طفیلی بدبختی که از اون طرف مونده شده 

برمی‌گرده سمت خودیا بهش می‌گن اشتباه خودت بود و از این طرف هم رونده میشه 

 

هیچ کاری از دستم به جز گریه کردن باهاش برنمیومد 

میم گفت به نظرم خودش باید می‌رفته مستقیم می‌گفته بهتر از این وضعه که شده 

و تو دلم گفتم که تو چه می‌دونی که آدم از ترس از دست دادن همین کم حاضر به چه زجر و بدبختی میشه 

 

بهش گفتم صبر کن

یه روزی می‌رسه که حتی دیگه اسمشم یادت نمیاد 

و منم نشستم تا همون روز بیاد 

و این روز کی میاد فقط خدا می‌دونه ...

 

عیدتون مبارک :)

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۰۱ ، ۰۱:۴۱

کاش فردا امتحان نداشتم 

می‌رفتم سرخاک نسیم یا امیرحسین 

انقدر گریه می‌کردم که بمیرم 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۰۱ ، ۱۳:۵۸

پررو پررو 

خودش چندساله کلا یه نمونه سوال و میده به عنوان تمرین 

حالا از ما طلبکار شده که چرا از رو پاسخنامه خودم می‌نویسین 

ببخشید ارباب 

لابد برای کمک گرفتم از سال بالاییا هم باید از تو اجازه بگیریم 

برو به جاش سوالات و عوض کن نکبت 

مفت‌خوری می‌کنه 

کلاس تشکیل نمی‌ده 

سوالم که طرح نمی‌کنه 

نَمیری خب از این همه کار 

واقعا که چقدر پرروعن  

​​​​​​

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۰۱ ، ۱۷:۰۰

لعنت بهت که زدی همه فایل‌ها و کش قدیمی‌مو پاک کردی  

توف بهت 

اون همه خاطره‌هام لعنتی 

 

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۰۱ ، ۲۲:۴۳

یه تمرین دارم 

در واقع دوتا تمرین 

یه ماهه که دارمشون 

و انجامشون نمی دم 

درحالی که واقعا به نمره اش نیاز دارم 

ولی سخته 

و زورم میاد انجامش بدم 

یعنی چون نمی تونم انجامش بدم سختمه 

و دیگه این پنجشنبه ددلاین اخرشه دیگه 

و نه می تونم اونو انجام بدم 

نه از عذاب وجدان اون که انجامش ندادم کار دیگه ای 

صبح زنگ زدن گفتن میای بریم کوه برف بازی 

و گفتم نه 

الانم رفتن پارک قیطریه 

و بازم نرفتم 

درحالی که جفتشو خیلیییی دوست داشتم برم 

تازه امروز قرار بود بریم آزادی 

آه خدا 

 

آها یه چیز دیگه هم شده وقت کردم میام می نویسمش اینجا 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۰۱ ، ۱۷:۵۲

اقا من نمی‌فهمم 

این همه راه برای پیشگیری از بارداری هس 

چرا بچه میارین وقتی انقدررررر بی‌شعورین 

چرا بچه میارین وقتی خودتونم نمی‌خواین خب 

 

اخ که من چقدرررر ناراحت بودم روزی که گفتن زن این بشر حامله‌س 

حیوون آخه آدم می‌زنه تو گوش دختر 4 ساله‌ش؟؟؟

با آداپتور می‌زنه تو سرش کثافت؟؟؟

خدایی آدم بدون بابا بزرگ شه بهتر از این نیست که یه همچین بابایی داشته باشه؟؟؟

هی هم میگه من دارم می‌میرم 

خب بمیر دیگه لامصب 

 

این حجم از بی‌شعوری فقط منو یاد اون دختردایی ملیکا می‌ندازه 

که رفت زن یه آدم بیکار معتاد عرق‌خور که یه نفرم کشته شد 

با یه دختر که هنوز یه سالشم نشده 

چرا؟ چون قبلا ازدواج نکرده و پسره 

درواقع پسر نیست صرفا اسما پسره 

حالا انگار چه ملاک مهمیه اصن

 

چجوریه واقعا 

من نمی‌فهمم 

عقل نیست تو سر این آدما 

اصن آدم باورش نمیشه یه همچین آدمایی وجود خارجی داشته باشن

کاش حداقل بچه‌دار نشین 

کاش کثافت به زندگی یه نفر دیگه نزنین 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۰۱ ، ۱۳:۱۷

یه چیزی داره روی قلبم سنگینی می‌کنه 

نمی‌دونم چیه 

ولی حالم خوب نیس 

آه 

دوست داشتم با یکی حرف بزنم 

ولی نمی‌دنم از چی حتی

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۰۱ دی ۰۱ ، ۰۰:۳۵

کاش میشد برگشت به تابستون ۹۸

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۰۱ ، ۰۱:۲۸

من واقعا سواله برام 

چرا بهم زنگ می‌زنین؟؟؟؟

تا حالا شده من یه بار بهتون زنگ بزنم؟؟؟؟

چرا از پیام استفاده نمی‌کنین 

خب الان یه بنده خدایی که از قضا خیلی هم لاسو هست صبح زنگ زده به من 

خب چرا ؟؟؟؟

من واقعا نمی‌فهمم چرا ؟؟؟؟

اقا ما یه مدت واقعا کوتاهی با هم یه جایی کار می‌کردیم 

بعدش دیدی من ازت خبری گرفته باشم ؟؟؟

می‌خوای خبر بگیری خب پیام بده حداقل 

بعد من جواب ندادم 

چون با مامانم بودم و واقعا هم اعصاب نداشتم 

بعد من الان باید زنگ بزنم بهش؟؟؟؟؟

خب این گزینه که قطعا کنسله 

حتی می‌ترسم پیام بدم بهش که اره نتونستم جواب بدم دوباره زنگ بزنه 

و حتییییی می‌ترسم که یه وقت تو خیابون منو دیده باشه که زنگ زده باشه که بگه اعع حالا که اومدی مشهد (به خاطر آلودگی هوا تعطیلم و دوباره اومدم خونههههه) پاشو بیا دورهم باشیم 

بابا من حتی اینو دوم شخصم خطاب نمی‌کنم 

ولی این خیلی لاسوعههههه 

خیلی زشته بذارم چند روز بگذره بعد بهش پیام بدم که نتونستم جواب بدم و اینا؟

دوباره فردا زنگ نزنه یه وقت؟

خداااااااااااااااااااا

بابا من واقعا حساسم رو این موضوع 

واقعا مشکل دارم 

واقعا از صبح ذهنم درگیره 

چرا مردم اینجورین 😭😭😭

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۰۱ ، ۲۱:۱۰

خب امروز با بچه هامون رفتم بیرون 

خیلی دودل بودم که برم یا نرم 

چون هم مهدیه نبود هم دیروز تازه پریود شده بودم سختم بود 

ولی دیگه هی گفتن برو برو 

یکم سوشالایز (socialize) کن 

خلاصه رفتم 

خوب بود بد نبود 

یعنی چون مافیا بازی کردیم خوب نبود 

واقعا تو مافیا خوب نیستم و ازش خوشم نمیاد 

ولی بازی برای جمعیت بالا فقط همینو داشت 

و خب این قسمتش خوب نبود 

ولی کلا اینکه رفتیم با بچه‌ها خوب بود 

تهش موقع خداحافظی خیلی سیگار کشیدن 

و کل هیکلم بو گرفته 

و پالتوم حالا نه تنها یه دکمه‌اش پریروز تو دانشگاه افتاد و گم شد 

حالا بوی سگ سیگار هم میده 

یکی که توقع نداشتمم سیگاری درومد و خیلی ناراحتم کرد :(

 

 

یکم دیگه هم از این چند وقت که نبودم تعریف کنم 

رفتم مشهد خونمون و چهار روزه دوکیلو و نیم چاق شدم =))

خیلی خوش گذشت و چون گفتن خیلی لاغر شدی منم جبران کردم :)

خیلی هم پشیمون نشدم که روز دانشجو دانشگاه نبودم 

اون چیزی که فکرشو می‌کردم نشده بود 

بعد یه خرواااااار تمرین و کار دارم و دیگه واقعا توانایی انجامشونو ندارم بس که خسته شدم 

نمره‌های میانترمم خیلی بده 

و درسای ترم بعدمم خیلی خیلی بده 

کاش مراکش سوم بشه حداقل 

خیلی شیرینه برسی به چیزی که حتی فکرشم نمی‌کردی 

شب چله تهرانم و مامانم مشهد تنهاس 

خواب علیرضا رو دیدم چند شب پیش 

خوابم خوب نبود 

ازاد نشده بود 

فرار کرده بود و اومده بود دانشگاه

و طی یکی دودیقه دانشگاه پر مامور شد با اسلحه 

دیگه بیدار شدم 

خیلییییییییییی ناراحت شدم کامفیروزی رو گرفتن 

حس کردم یه سنگر پناه و از دست دادم 

 

 

همینا 

:):

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۰۱ ، ۲۱:۴۴