این روزا هنوز همونجوریم
میم تاکید کرد و خودم هم سعی میکنم بیشتر از نیم ساعت پیوسته فیلم و اخبار نبینم
ولی باز تهش با خودم میگم پس خونوادههاشون چی
تو نمیتونی یه ساعت فیلمشو ببینی
ولی اونا دارن زندگیش میکنن
نتونستم اون فیلم سپهر بابا رو حتی باز کنم
جایی نیست بتونم بلند بلند گریه کنم
این چند روز به عالم و آدم رو انداختم برای کارام
برای قطرهای اینترنت ضجه زدم
برای آپلود کردن چند تا فایل که جمع همشون به ده مگ هم نمیرسید
برای این که همه تلاشهای یک سال اخیرم هدر نره
برای اینکه اگه امسال نشه دیگه با این وضع ارزش پول ملی (شما بخونید پشگل) دیگه هیچ وقت نمیتونم از اینجا مهاجرت (شما بخونید فرار) کنم
تو روزای بیاینترنتی یکی کامنتای زومیت و میخوندم
یکی صفحه به روز شدههای اینجا
اینجا تقریبا هر بلاگی که میدیدم تیترش اسپم نیس رو باز میکردم
چیزای عجیبی میدیدم
قشر خاصی که از قضا مملکت رو ارث پدرشون میدونن ظاهراً بیان هم جز مایملک خودشون میدونستن
شاکی از اینکه چرا اینجا شلوغ شده و مثل توییتر و اینستا شده و مطالب "سخیف" شدن
انگار که مردم از دل خوششان اومدن اینجا
و حالا منظور از سخیف بودن هم مخالفت با عقیدهشون بود
در عوض در پستهای خودشون برای هم درود و تکبیر میفرستادن از این همه بصیرت و جهان بینی درست و و برای تحلیلهای هم اکلیل میریدند
مدعی اکثریت هم بودند و از اون طرف هم از فضای جامعه و محل کارشون غرغر میکردند که هیچکس مثل اونا درک و فهم و عقل نداره
یه عده هم بودن که از بچهها اینجا
رفته بودن و دوباره بعد چندسال برگشته بودن
هنوزم همونقدر زنده بودن و دنبال تغییر قالب و عکسای پینترستی
خوشحالم که تو اون شرایط هم تونسته بودن حفظ کنن خودشونو
غم توی همه موج میزنه
بعضیا تبدیلش میکنن به اشک
ولی بعضیا تبدیلش میکنن به خشم
مطمئن نیستم بتونم بهشون خرده بگیرم
ولی خب راه گفتگو رو میبندن
کور میشن
هرچند بازم نمیتونم بگم حق ندارن
همه شجاعتم رو جمع کردم رفتم برای ثبت نام کلاس اسپیکینگ
گفت اول باید تعیین سطح بدی رفتم دادم
گفت اون کلاس بیسیکه و یه کلاس دیگه هست که چند جلسه ازش گذشته
یه برگه نوشت که یه جلسه برم بشینم اگه خوب بود ثبت نام کنم
ولی متاسفانه چهارشنبه دیگه اونقدر انرژی نداشتم که بتونم تازه شجاعت به خرج بدم برم اونجا
فقط انرژیم در حد زنده موندن بود
امروز هم همینطور
میخواستم برم اون کافهه که کلاس داره
پنجشنبهها دوتا کلاس زبان داره
ولی امروز هم در حد زنده موندن فقط انرژی داشتم
کاش میتونستم یه مدت هیچ کاری نکنم
ولی نمیشه
صبحمو با اشک شروع کردم و رفت توی طعم گیلاس
بعد به جای شروع گفتگو اونجا رفتم تو چتجیپیتی و درحالی که اشکام میومد دوتا موتیویشن لتر تا آخر روز نوشتم
دوست ندارم این زندگی رو
کلا این مدت خیلی تلاش کردم که ننویسم
هی گفتم که چی
برای کی بنویسی
اونی که خواست دید
اونی هم که خواست چشمشو بست
یکی از فامیلامون که مستأجره و از دار دنیا یه ماشین داره ماشینشو توقیف کردن
به همین سرعت
به جرم رسوندن دوتا مجروح به بیمارستان
ولی اونایی که اموالشون باید توقیف بشه هیچ وقت نمیشه
عدالت از سر و روی مملکت میچکه
برای سارا دعا کنید زودتر یه خونه خوب
با قیمت خوب و همخونههای خوب و محله خوب پیدا کنه
این روزا خیلی به این جمله فکر میکنم که
آنان مرا مرده میخواهند تا بگویند او از ما بود و به خاطر ما مرد