حرفای خود خود من

تلاش مذبوحانه من در راستا بیرون اومدن از غار تنهایی

حرفای خود خود من

تلاش مذبوحانه من در راستا بیرون اومدن از غار تنهایی

۳ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

خب الان که دارم اینا رو می‌نویسم 

مامان یهویی خر شد و تصمیم گرفت تزریق چربی انجام بده 

و از ساعت یازده اومدیم اینجا و الان ساعت چهاره

با تاکید خیلیییی فراوان گفت طبیعی باشه و فلان و اینا 

ولی خدای من 

الان که دیدنش خیلی بد بود 

وای نه 

خدا کنه اینجوری نمونه 

بابام اگه یکشنبه بیاد و اینجوری باشه دعوا میشه 

مطمئنم 

وای وسطش به من گفتن برو یه قبض بوتاکس هم بگیر 

خدای من 

بوتاکس دیگه برای کجااااا 

گونه هم زدن براش 

وای کاش بخوابه همش

کاش جذب بشه 

وای دیگه حالا منم می‌ترسم برم زیر چشممو بزنم 

(فرداش) خب الان یکم می‌تونم نگاه کنم بهش 

هرچند صورتش خیلی پهن شده و امیدوارم اینجوری نمونه 

امیدوارم اینا باد باشه و بخوابه 

خودشم می‌گفت یادم رفته بپرسم فرم صورتم قراره همینجوری بمونه؟ همینقدر درشت؟

واقعا امیدوارم نه 

 

اگه بشه که حداقل کامنتای سایتا رو باز کنه این قدرت اول منطقه 

البته که تروریستا توی کامنتای کجارو و زمجی و زومان و فیلمزی و چت دیوار به هم میگن برن کجا و بستنش برای امنیت خودمونه 

فرداش: اعع دیدین چی شد. بدبختا با مسئولیت خودشون و تک تک خوندن کامنتا و دستی تایید کردنشون باز کردن

البته چت دیوار هنوز بسته‌اس 

 

این روزا خانوم میزل شگفت‌انگیز رو می‌بینم و واقعا دوستش دارم

فصل دومش رو تموم کردم 

بعداً میام بیشتر راجع‌بهش می‌نویسم 

به نظرم جوئل قیافه‌اش خیلی شبیه الکس ترنره 

شبیه چند سال پیشاش 

قبل کچل کردن 

البته که این تصویریه که تو ذهن منه 

نت نیست که چک کنم 

 

دایی زن عموم فوت کرده 

یه مرد تنها بود که خواهراش نوبتی براش غذا می‌بردن و بهش سر می‌زدن 

البته یکم مشکل عقلی هم داشته بنده خدا فک کنم 

خلاصه که دو سه روز بوده فوت کرده بوده و هیچکی نفهمیده بوده 

تا خواهر بعدی که رفته بهش سر بزنه 

و دیدن که گویا حالش بده بوده و داشته می‌رفتم سمت تلفن که به یکی زنگ بزنه و همونجا تموم می‌کنه

یکی از ترسام برای آینده‌ام همینه 

تنهایی 

اینکه بمیرم و تا روزها هیچکس نفهمه مردم 

 

این روزا تقریبا هرروز یکم گریه می‌کنم 

تو راه، سر کار، قبل خواب، تو دستشویی 

متنفرم از اینکه دارم زندگی عادیمو می‌کنم 

متنفرم از این چندشایی که تو شهر پخشن و قیافه شهر و کثافت‌تر می‌کنن 

تقریبا با هر گزارشی که می‌خونم گریه می‌کنم 

مثلاً امروز دیدم یه کلاس نهمی گفته ما کرونا رو دیدم، ۴۰۱ رو هم کامل یادمه، جنگ هم دیدیم و اینم از این، آینده‌ای وجود نداره 

من خودم تمام این حس‌ها رو دارم 

ولی اینکه از زبون یه بچه ۱۵-۱۴ ساله بشنومش خردم می‌کنه

نیاز به یه جلسه گریه دست جمعی دارم 

البته با یه جلسه که درست نمیشه 

 

حتی اون ایمیل دانشگاهیم هم کار نمی‌کنه 

به مائده هم ایمیل زدم و نرفت 

گفته بودم ما هنوز زنده‌ایم و نگران نباشه

 

گفتم که ویزای س اومد

میم گفت صبح پنجشنبه که هنوز اینترنت بود ایمیلش اومده براش 

برای جمعه هفته بعد بلیط گرفته 

ویزای داداشش ولی نیومده هنوز 

البته نمی‌دونم سفارت ویزا نمی‌ده یا چون ایمیلها و پیامک قطعه پیام ویزامتریک نمیاد 

که احتمالا گزینه اوله دیگه 

هنوز بهش زنگ نزدم 

خودش فکر نکنم زنگ بزنه

با اینکه اختلاف نظری خیلی زیادی با هم داشتیم و داریم 

ولی بهش افتخار می‌کنم 

به عنوان اولین نفر از ترکیب اصلی اتاقمون تونست فرار کنه از اینجا 

به عنوان یه خواهر خوب هم به نظرم داداشش باید بهش افتخار کنه 

ترم اول که هنوز مامان باباش از هم جدا نشده بودن همه دغدغه‌اش این بود که داداششو یه جوری از اون خونه پر درگیری بیاره بیرون 

الان هم داره از اینجا می‌برتش قبل اینکه لیسانس بگیره

چند روز دیگه هم صبر می‌کنم و اگه اینترنت وصل نشد بهش زنگ می‌زنم 

 

 

آقای ص که از نیروهای غیردائم سر کارمون بود هم ویزاش بالاخره اومد 

منتها به قول خودش مام وطن گرفته‌اش و ولش نمی‌کنه 

و پروازش لغو شد 

 

الآنم که بیان قطع شده 

فوق‌العاده‌اس 

خب خداروشکر ظاهراً درست شده 

 

 

چند روز پیش اومدم سرچ کنم ببینم کشتار میدان ژاله چند نفر بوده 

تو ذره بین رفتم 

با اینکه خودش ادامه کلمات رو پیشنهاد داد 

یعنی من نوشتم کشتار می 

خودش آورد کشتار میدان ژاله 

ولی وقتی اینتر رو زدم نتیجه فوق‌العاده بود 

یکی از یکی بی‌ربط‌تر 

چقدر بودجه که برای این بومی‌

سازی‌ها و دانش‌بنیان‌ها حروم نکردند 

 

تا دوباره بیان نپریده همینا رو انتشار بدم بره 

مراقب روانتون باشین این روزا 

 

 

 

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۰۴ ، ۱۳:۱۲

خب 

حالا که دست همه از اینترنت کوتاهه 

به جز عده‌ای همیشگی که قانون براشون برابرتره 

می‌بینم که بیان خیلی شلوغ شده و مدام ملت پست می‌ذارن 

 

هیچ وقت نفهمیدم چرا یه عده ترول و اسپم میان اینجا 

چه تو کامنتا چه یه تعداد زیادی از خود بلاگا 

یعنی اصلا اینجا اونقدرا جمعیتی نداره که بخوان برای تبلیغ این حرکت و بزنن 

به هرحال 

 

پست قبلیمو شب چله نوشتم و فقط الان انشارشو زدم 

اون موقع قصد داشتم راجع‌به یه سری چیزا دیگه هم حرف بزنم که الان یادم نمیاد چی بودن 

 

از اون موقع تا الان 

مدرکمو گرفتم 

دادم ترجمه و بابام که رفته بود تهران ترجمه‌هاشو گرفت برام آورد 

به خانواده گفتم قصدم اپلایه 

از استادم ریکام گرفتم و یه عکس تااااااار از امضای خودش گرفته و گذاشته پایین پی‌دی‌افم 

حتی امضا هم نیس 

فقط اسمشو به انگلیسی نوشته 

از سر کارم هم proof of residency گرفتم 

و البته هیچ کس نفهمید دقیقا چیه 

چون سربرگ و مهر و ازشون گرفتم 

حالا می‌تونم ریکام هم بنویسم و سابمیت کنم از طرفشون 

ولی خب باید بگم دیگه حالا 

ولی فعلا نگفتم هنوز

و دوتا اپلیکیشن هم سابمیت کردم 

که خب برای یکیش شانس خودمو بالا می‌دونم 

هرچند اگه بدشانسی نیارم 

کلا یه بخش خوبی وابسته به شانسه دیگه 

قصدم این بود این مدت تمرین اسپیکینگ کنم که متاسفانه دیگه چت‌جی‌پی‌تی رو از دست دادیم 

بقیه اونایی که می‌خوام سابمیت کنم تا آخر ژانویه وقت دارن

یعنی نزدیک‌ترینشون

و بهتره نهایتا تا ده روز دیگه اینترنت وصل بشه دیگه واقعا 

تا همینجاش هم البته به خودم افتخار می‌کنم 

چون فکر نمی‌کردم تک و تنها بتونم از پسش بربیام 

امیدوارم بقیه‌اشم هم به خوبی پیش بره و اون چیزی بشه که فکرش رو می‌کنم 

 

خانوم الف و آقای ر بالاخره شنبه هفته قبل عقد کردن و یکشنبه کیک آوردن شرکت 

بعد اوسکول میگه واااای تعجب نکردییین :///

فقط یکی بهشون گفت خیلی ضایع بودین 

ولی من دلم می‌خواست بگم خیلی خنگین 

نشد متاسفانه 

 

این چند روز خیلی آدمای جالبی می‌بینم 

اکثرا خانوادگی میان بیرون 

پیر با عصا هم دیدم 

ویلچری هم دیدم 

چادری و بی‌حجاب 

کلا خیلی جالب :)

 

دیشب کوچه‌مونو بستن 

یکی از سرکوبگرا رفته بود رو پشت بوم همسایه‌مون و دوطرف کوچه رو پنج شیش نفر با کلاش بسته بودن 

یارو می‌گفت خونه‌مون تو کوچه‌اس 

می‌گفت نه برو واینستاده 

رکورد دارن می‌زنن از خون ریختن 

فامیلمون تو درمانگاه کوچیکشون کارش شده ساچمه درآوردن و جنازه تحویل گرفتن 

می‌گفت یکی گفته به غسالخونه‌ها گفتن اینا رو نشورین حروم‌زاده‌ان 

آدم می‌مونه چی بگه 

هرچند دیگه خیلی وقته با کسی بحث نمی‌کنم 

کلا دیگه نظرم اینه هرکس بعد ۹۸ نفهمید دیگه نمی‌خواد که بفهمه

 

 

هرچند این هم به جایی نمی‌رسه 

و خب بدم هم نمیاد که استثنا این یکی به جایی نرسه 

چون رضا هوا برش می‌داره که آخ همه فدایی منن 

ولی خب به هرحال 

این وضع یه جایی تموم میشه 

 

 

ایمیل دانشگاهیم کار می‌کنه هنوز 

هرچند مطمئن نیستم ایمیل درست می‌ره یا نه 

با جیمیلم تست کردم و خودمو cc کردم 

برای خودم که اومد 

پس احتمالا برای اونم می‌ره 

خواستم بگم اگه کسی نیاز به راه ارتباطی با خارج داره که با خانواده‌اش تماس بگیره شاید بتونم کمکش کنم 

 

 

آدما رو می‌بینم تو کامنتای سایتای مختلف از هم خبر می‌گیرن و به هم خبر میدن 

خلاصه که خبر چیزی نیست که بشه جلوی پخش شدنشو گرفت 

قبل اینترنت هم پخش می‌شده 

الان هم پخش می‌شه 

 

 

از توی یکی از بلاگای همینجا هم به سایت فیلم پیدا کردم که کار می‌کنه 

هرچند من هنوز سریال ندیده زیاد دارم 

ولی خب اگه خیلی طولانی شد شاید لازم شد 

 

 

از تهران رفتنم نگفتم 

که رفتم مدرکم رو بگیرم 

همه رو دیدم 

خونه بچه‌های خوابگاه هم رفتم 

منتها فقط یکیشون تهران بود 

همه خوب بود 

میم شیش ماهه تو رابطه‌اس 

اون یکی میم چند وقته رفته انزلی تنها زندگی می‌کنه و خانواده‌اش می‌خوان بفرستنش انگلیس 

اون یکی هم تازه کات کرده بود و خوشحال شدم چون دفعه قبل درحالی که دلش هنوز گیر بود کات کرده بود و دوباره برگشته بودم به هم ولی اینبار دیگه با اطمینان که به درد هم نمی‌خوردم کات کرده بود 

تو راه برگشت اما 

تو قطار یهو نصف شب از گوش درد و گلو درد بیدار شدم 

از شدت درد خوابم نمی‌برد 

سعی می‌کردم فیلم ببینم ولی هیچی ازش نمی‌فهمیدم

هی می‌نشستم هی دراز می‌کشیدم 

عرق سرد کرده بودم 

بقیه هم خواب بودن 

موقع نماز دیگه یکی بیدار شد و ازش ژلوفن گرفتم 

یکم دردم کم شد و خوابم برد 

بیدار که شدم درد گلو و گوشم تقریبا خوب شده بود ولی گوش چپم گرفته بود شدید

اولش دکتر گفت خیلی التهاب داره و قرص قطره داد

ولی بعد دوهفته بازم بهتر نشدم و ساکشن کرد دکتر و گفت عفونت پشت پرده گوشه 

یکم دیگه دارو داده تا دو هفته دیگه 

 

 

همگی مراقب خودتون باشین 

چه روحی چه جسمی 

 

 

 

 

 

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۰۴ ، ۱۴:۵۱

از دهم که نامه لغو تعهدمو گرفتم و ایمیل کردم هنوز دانشنامه ام حاضر نشده :////

و 10 روز دیگه ددلاین دارم 

و فقط روزهای شنبه و دوشنبه دانشنامه رو تحویل میدن ://///

اه

برای استادم متن ریکام و فرستادم و گفته بررسی می کنم و برات می فرستم ولی نفرستاده 

باید بهش پیام بدم 

به اینجا (محل کار) باید بگم گواهی اشتغال می خوام 

تازه هنوز به این زودی قصد ندارم بگم ریکام هم می خوام 

هرچند متنشو نوشتم و آماده اس

چقدر لفت میدن 

کارم گیر اون زنیکه هایی که اون دفعه اونقدر اذیت کردنه 

و گفت حداقل 15 روز کاری طول می کشه

پنج شنبه ها روز کاری نیست نه؟

تازه لابد اون روزای دورکاری و تهران هم باز می خوان حساب کنن بگن ما که تعطیل بودیم 

 

 

 

اومدیم شب یلدایی خونه مامان بزرگم اینا 

همه چیز اوکی بود تا وقتی که یهو یکی زنگ در و زد 

مامان بزرگم و مامانم هی شروع کردم به پچ پچ 

و مامان بزرگم گفت من یه مهمونی دعوت کردم که آشناس و فلان و اینا 

مامان بزرگم توی یه سری کلاس مثلااااااا روانشناسی شرکت می‌کنه 

در واقع یه نفری که بهش میگن دکتر و من واقعا شک دارم دکتر باشه میاد برای اینا صحبت می‌کنه 

و مثلاً یارو روانشناسه

همه هم پنجاه شصت به بالا 

بعد این بشر مفتتتتتت خور به تمام معناست 

و من انقدرررررر بدم میاد ازش 

و از اون طرف مامان بزرگم عاشقشه 

واقعا به طور مشخص دعا می‌کنه که کاش بابا بزرگم شبیه این یارو بود و باشه 

چون توی اون جلسه‌‌ی مثلاً روانشناسی مامان بزرگم می‌ره از این جملات زرد روانشناسی می‌خونه جلو همه و براش دست می‌زنن خوشش میاد 

و مثلاً وقتایی که نمیگن بیاد چیزی بخونه بهش برمی‌خوره 

ولی اصلا این به چشمش نمیاد که این آقا اصلا خودش خانواده نداره 

یعنی یه بار نشده بیاد از زن و بچه‌هاش تعریف کنه 

چون تنها زندگی می‌کنه 

برعکس مامان بزرگم که همههههه چیز زندگی همه‌مونو می‌ره اونجا و برای این شخص تعریف می‌کنه 

و خونه همه هم می‌ره مهمونی ولی خودش نم پس نمیده 

و از همههههههه مهمتر 

از آدمایی که میان تو اون کلاس پول قرض می‌گیره و پس نمیده :)

مامانم تقریبا به زور یه بخشی از پول مامان بزرگم و پس گرفت 

بعد با این فقط چند دفعه بابامو دیده بود از اونم گرفته بود 

و پس نداد و بابام قصد داشت به زور پس بگیره 

البته دیگه نمی‌دونم چی شد نتیجه‌اش 

در کل اما مامان بزرگم اینا رو نمی‌بینه و این شخص رو می‌پرسته 

و این شخص رو سرخود بدون مشورت با کسی و حتی اطلاع دادن به بقیه دعوت کرده به مهمونی خانوادگی یلدا دعوت کرده 

و خب اونم که مفت خور اومد :/

هیچی دیگه 

کلا همه از پای سفره پا شدن و مبل نشین شدن 

ایشون هم که با حرفای چرت و پرتش دست گرفت مجلس و 

داداشمم باهاش حال نمی‌کنه 

ما که رفتیم تو اتاق 

 

 

فال گرفتم خوب اومد :)

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۰۴ ، ۱۱:۰۷